<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>آسایش</title>
	<atom:link href="http://lezat.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://lezat.wordpress.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 30 Nov 2010 13:00:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
<cloud domain='lezat.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://s2.wp.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>آسایش</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://lezat.wordpress.com/osd.xml" title="آسایش" />
	<atom:link rel='hub' href='http://lezat.wordpress.com/?pushpress=hub'/>
		<item>
		<title>یک پیشنهاد به آقای رسایی</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2010/11/30/%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2010/11/30/%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 2010 12:59:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/?p=150</guid>
		<description><![CDATA[رسایی نماینده حامی احمدی‌نژاد با اشاره به ترور‌های دانشمندهای هسته‌ای و با اشاره به اینکه موسوی و کروبی محافظ دارند گفته (1): امروز فتنه‌گران محافظ دارند اما دانشمندان هسته‌ای ما حفاظت ندارند&#8230; همین امروز مسئولان مربوطه به مأموریت محافظان سران فتنه پایان دهند و جوانان پاک کشور را مأمور حفاظت از جان ارزشمند دانشمندان هسته‌ای [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=150&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رسایی نماینده حامی احمدی‌نژاد با اشاره به ترور‌های دانشمندهای هسته‌ای و با اشاره به اینکه موسوی و کروبی محافظ دارند گفته (<a href="http://aftabnews.ir/vdcb8sb8srhb88p.uiur.html">1</a>):</p>
<blockquote><p>امروز فتنه‌گران محافظ دارند اما دانشمندان هسته‌ای ما حفاظت ندارند&#8230; همین امروز مسئولان مربوطه به مأموریت محافظان  سران فتنه پایان دهند و جوانان پاک کشور را مأمور حفاظت از جان ارزشمند  دانشمندان هسته‌ای کنند!</p></blockquote>
<p>من به آقای رسایی پیشنهاد میکنم با توجه به اینکه مجلس دیگه در راس امور نیست و بود و نبودش هم فرقی نداره تعطیلش کنید و محافظهای نمایندهها رو بفرستید محافظت از دانشمندای هسته‌ای!</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/150/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/150/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/150/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=150&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2010/11/30/%d8%b1%d8%b3%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d9%88%d8%b3%d9%88%db%8c-%d9%88-%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%a8%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نقشه های بلند مدت کودتاچیان! (تحلیل از گروه انقلاب سبز)</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2009/12/06/%d8%af%d9%87-%d9%86%d9%85%da%a9%db%8c-%d9%88-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2009/12/06/%d8%af%d9%87-%d9%86%d9%85%da%a9%db%8c-%d9%88-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 10:37:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[آنتی دهنمکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/?p=147</guid>
		<description><![CDATA[پیوند به لینک دانلود نقشه های بلند مدت کودتاچیان کاری از تحلیلگران انقلاب سبز &#8220;شاخص باید مقام معظم رهبری باشد. موضع حزب الله باید منطبق بر مواضع معظم له باشد. حزب الله و سایر نیروهای انقلابی بدون تبعیت و همراهی با خواست رهبری انقلاب کاری نمیتوانند بکنند&#8221;. مسعود ده نمکی (نشریه جبهه، شماره 50، هفتم [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=147&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پیوند به <a href="http://www.4shared.com/file/166093031/25ae2624/Deh_Namaki.html" target="_blank">لینک دانلود</a></p>
<p>نقشه های بلند مدت کودتاچیان<br />
کاری از تحلیلگران انقلاب سبز</p>
<p>&#8220;شاخص باید مقام معظم رهبری باشد. موضع حزب الله باید منطبق بر مواضع معظم له باشد. حزب الله و سایر نیروهای انقلابی بدون تبعیت و همراهی با خواست رهبری انقلاب کاری نمیتوانند بکنند&#8221;.</p>
<p>مسعود ده نمکی<br />
(نشریه جبهه، شماره 50، هفتم اسفند 1378 )</p>
<p>مبارزه مدنی، زمان بر است. اگر پیروزی سریع حاصل شود، زود فراموش میشود و ممکن است وضع به روال سابق برگردد. اما اگر مبارزه طول بکشد، همیشه این نگرانی هست که شماری از همراهان، خسته یا نا امید شوند. بسیاری از خود و دیگران سوال میکنند که چرا باید در تظاهرات و تجمعات شرکت کنیم، یا تا کی باید به این مبارزات ادامه بدهیم؟ اما زمان بر بودن مبارزه، این مزیت را دارد که میتوان به این پرسشها، پاسخ داد و قبل از سقوط دولت نامشروع، جامعه را به حدی از آمادگی رساند که بازگشت به دیکتاتوری (تحت عناوین دیگر) غیر ممکن شود.<br />
مسلما بسیارند دولتمردانی که دوست دارند تا آخر عمر بر مسند قدرت باقی بمانند. اما در جوامع متمدن و آزاد، ضوابط و قوانینی است که اجازه چنین کاری را به روسای جمهور نمیدهد و دولت نمیتواند در نتایج انتخابات و آرای مردم دستکاری کند. در بعضی از این کشورها، مردم صدها سال برای این که فصل الخطاب و حاکم مشخص شود مبارزه کرده اند. امروزه در همه کشورها، بازی قدرت مشخص است: یا بازی مردم است، یا بازی حاکمان. اما در ایران، گروهی شناخته شده، طبق محاسبات و نقشه هایی، این توانایی را در خود دیدند که میلیونها شهروند را به بازی بگیرند و پس از برهم زدن بازی، معترضان را، خس و خاشاک بنامند و به فجیع ترین وضع دست به آدمکشی بزنند. پرسش این است که گروه حاکم چرا و با چه تفکری دست به این اقدام جنایتکارانه زد؟</p>
<p>تقلب در انتخابات 22 خرداد و کشتارها و تجاوزات بعد از آن، نه اتفاقی بود و نه از روی ناچاری. عمر تفکر کودتا، از عمر دولت احمدی نژاد، بسیار بیشتر است و دست کم قدمتی 10 ساله دارد. این امر برای سبزها، شایسته توجه است؛ چرا که نشان میدهد حتی قدرتمند ترین محافل حکومتی، با وجود منابع عظیم مالی و نظامی و قدرت سیاسی، برای عملی کردن طرح های خود، سالها برنامه ریزی و صبر میکنند. حال اجازه دهید برای یافتن پاسخ سوال خود و شناخت ریشه های تفکر کودتا، به 10 سال قبل برگردیم و میزگرد سیاسی یکی از گروه های شبه نظامی وابسته به رهبری را مرور کنیم. این میزگرد در اسفند سال 1378 و پس از اعلام نتیجه پیروزی قاطع اصلاح طلبان و همفکران خاتمی در انتخابات مجلس ششم، برگزار شد. در آن میزگرد، مسعود ده نمکی (یکی از اعضای سرشناس گروه فشار و از عاملان حمله به کوی دانشگاه) و حسین پناه، مسائل مربوط به انتخابات مجلس، آرایش نیروهای سیاسی و برنامه ها و طرح های بعدی جریان &#8220;حزب الله&#8221; برای فعالیت در عرصه سیاسی کشور را مورد بررسی قرار دادند. به نظر میرسد نگاهی کوتاه به نظریات مطرح شده در این میزگرد، کمک موثری به یافتن مسیر درست مبارزه و هدف جنبش سبز به شمار آید.</p>
<p>(کلیه نقل قول ها، از نشریه جبهه، شماره 50، شنبه هفتم اسفند 1378 ذکر شده اند)</p>
<p>ده نمکی در مورد انتخابات در ایران و رفتار انتخاباتی شهروندان میگوید: &#8220;لجبازی و انتقام جویی سیاسی روشنترین رگه قابل شناسایی در آرای تهران است. &#8230; رای دادن نوعی عمل سیاسی است که الزاما و تماما سیاسی نیست. گاهی جنبه روانی، اجتماعی و فرهنگی دارد. این چیزها خیلی ارزش توقف ندارند. رای به اشخاص خلق الساعه، یک اعتراض است؛ نه یک انتخاب سیاسی مبتنی بر یک اندیشه و تئوری سیاسی&#8221;. او بر این عقیده است که مردم از برخی رفتارها یا چهره های نظام ناراضی اند، اما هیچ نظریه یا اندیشه خاصی برای تغییر اوضاع ندارند، یعنی نمیدانند که چه میخواهند، بلکه فقط مانند کودکان لجباز، برای دهن کجی به حکومت، در انتخابات به نامزدهای نامطلوب رای میدهند. از نظر ده نمکی، بخشی از این شهروندان خواسته هایی مانند ماهواره و آزادی های فردی و اجتماعی دارند که باید از طریق شورای نگهبان، جلوی اجرای این مطالبات را گرفت و از طرف دیگر، گروه های فشار، باید به هر طریق ممکن دسترسی مردم به مطالبات سیاسی خود مانند امنیت سرمایه گذاری و تجدید رابطه با آمریکا را غیر ممکن کنند. ده نمکی در اظهار نظری کلیدی اضافه میکند:</p>
<p>&#8220;من در روز انتخابات از بسیاری از حوزه های شمال و جنوب تهران دیدن کردم. کسانی با قلاده های سگ آمده بودند رای بدهند. اینها موجوداتی هستند که فقط با رای دادن حاضرند از کسی حمایت کنند، ما باید نوع بازی را عوض کنیم تا آنها بروند در منزل قایم شوند &#8230; البته خشونت نباید به عمل روزمره تبدیل گردد، بلکه در ایام خاصی باید قاطع و برق آسا انجام شود&#8221;.</p>
<p>و حسین پناه هم در تکمیل سخنان او چنین میگوید:</p>
<p>&#8221; یک مقدار برادران بسیجی و نیروهای انتظامی، طی دو سه ماه آینده و در اواخر بهار و تابستان آینده و به هنگام شکل گیری مجلس جدید، باید بر سختگیریهای اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی بیافزایند تا با اجرای دقیق مجازاتهای اسلامی، طبقه متوسط دارای خواسته های سطحی تلخکام شوند و احساس کنند تجدید نظر طلبان [اصلاح طلبان] بی عرضه هستند. ما در یک کشور شرقی زندگی میکنیم و اثبات آنچه که در یک ارزیابی پوپولیک [عامیانه] بی عرضگی و فقدان قابلیت نامیده میشود، برای طبقه متوسط ساده اندیش اهمیت خوبی دارد&#8221;.</p>
<p>از نظر این تئوریسین ها شهروندانی که به نامزدهای مورد نظر رهبری و سپاه رای نمیدهند، موجوداتی بزدل و ترسو هستند و هیچ عقیده و آرمان سیاسی خاصی ندارند، و اگر هم داشته باشند، تنها در حد رای دادن حاضرند از آرمان خود دفاع کنند. بنابراین رهبر نظام و متحدان سپاهی و لباس شخصی اش میتوانند با خیال راحت و بدون نگرانی، &#8220;نوع بازی&#8221; را عوض کنند و رای ملت را بی اثر یا جا به جا نمایند و با استفاده از برادران بسیجی و نیروهای انتظامی، مردم را با خشونتی سریع و برق آسا به پذیرش شکست وادار کنند. بنا براین، میتوان در هر انتخابات یک بازی دوگانه را ترتیب داد و مردم را مانند حیوانات آموزش دیده سیرک، با ترکیبی از شلاق و قند به رقص واداشت و سپس آنها را به آخورهایشان فرستاد.</p>
<p>اجازه دهید قبل از نتیجه گیری، سخنان اخیر یکی از حامیان کودتا را هم مرور کنیم، تا خط سیر و محور اساسی تفکرات کودتاچیان، شفاف تر شود. مهدی طائب (برادر حسین طائب) چندی پیش با اشاره به سخنان رهبر نظام در نماز جمعه معروف پس از انتخابات گفت:</p>
<p>&#8220;تا روز جمعه با اغتشاشگران مماشات شد . سخنرانی آقا آبی بود برآتش تهران، روز شنبه مردم صف خودشان را جدا کردند و فقط پیاده نظام دشمن در خیابانها ماند .آن هم چه کسانی ؟ بچه هایی که از پونک و نیاوران بودند. اینها چنگال را با دستمال کاغذی بلند می کنند . باتوم خور نبودند. همین که باتوم را دیدند فرار کردند.&#8221;( نقل قول از سایت جرس)</p>
<p>تشابه این سخنان با نظریات ده نمکی و لباس شخصی های دوران خاتمی فقط در جملات فوق خلاصه نمیشود، وی مانند ده نمکی، اهمیت و نقش محوری سگ در محاسبات سیاسی شبه نظامیان وابسته به رهبری را آشکار میکند و در مورد روزهای قبل از انتخابات 22 خرداد میگوید:</p>
<p>&#8220;اگر دقت کنید در این ماشینهایی که برای موسوی تبلیغ می کنند یک مرد و یک زن و حداکثر یک سگ، داخل ماشین است&#8221;.</p>
<p>تشابه و انطباق بین سخنان و نظریات سران گروه فشار (در دوران خاتمی) و شبه نظامیانی که امروز به عنوان حامیان و سازمان دهندگان اصلی سرکوب شناخته میشوند، آن چنان روشن و واضح است که بی نیاز از هر گونه توضیح است. اما آنچه اهمیت دارد، تصورات کودتاچیان نیست، بلکه شرایط واقعی کشور است، همان واقعیتی که ندیدنش فقط از یک فصل الخطاب کور بر می آید.</p>
<p>امروز دستگیری ها، اعترافات نمایشی و انواع تهدید کاملا بی اثر شده است. دولت دیگر قادر به جمع آوری ماهواره ها نیست، بلکه مذبوحانه و به صورت مخفی، به ارسال پارازیت میپردازد. دولت کودتا جرئت به راه انداختن گشت ارشاد را ندارد. و از همه مهمتر، پس از کشتار و خشونت به اصطلاح برق آسای بسیج و سپاه در خرداد ماه، اکنون شبه نظامیان نه تنها قادر به تیراندازی به مردم نیستند، بلکه آدمکشی های خود را انکار میکنند و حتی در محل جنایت، تئاتر خیابانی برگزار میکنند. حال باید پرسید که آیا مردم در خانه های خود قایم شده اند؟</p>
<p>اگر حوادث اخیر را با توجه به برنامه های بلند مدت کودتاچیان بررسی کنیم، خواهیم دانست که دیگر با تعارف و چشم پوشی نمیتوانیم وضعیت را به دوران قبل از کودتا باز گردانیم.</p>
<p>* دو نوع بازی در شهر</p>
<p>سبزها برای چه مبارزه میکنند؟ پاسخها متعدد و گاه متفاوت است: بازگرداندن موسوی به قدرت، رفراندوم، سرنگونی نظام، محاکمه تمامی عوامل و کارگزاران نظام در دادگاه های خلقی و &#8230; . اما شاید از نظر سیاسی بهترین پاسخی که به این سوال داده شده است، تلاش برای رسمیت یافتن حاکمیت ملی است. سبزها برای حاکم شدن ملت بر سرنوشت خود و رهایی از امر و نهی یا قیمومیت حضرت فصل الخطاب، مبارزه میکنند. اما نکته ای ظریف در این میان هست که از همه پرسش ها و پاسخ ها مهم تر است.</p>
<p>سالهاست که در این کشور، نوعی بازی مخلوط یا مغشوش به مردم تحمیل شده است. در این بازی دو گانه، همیشه در وقت اول از مردم به عنوان ولی نعمت، حاکم بلامنازع، صاحب اختیار کشور، ارباب، مخدوم، قهرمان، شریف، عظیم الشان و مانند آن یاد شده است و با سلام و صلوات دعوت به بازی شده اند. مردم بارها عدم تمایل خود را برای بازی کردن نشان داده اند، اما هر بار با اصرار از آنان درخواست شده است که بازی کنند و هر بار هم که بازی کرده اند، نیمه اول را با چندین گل اختلاف برده اند. اما بازی ای که در نیمه اول فوتبال بود، ناگهان در نیمه دوم به کشتی کچ تبدیل میشد. ناگهان و به دلایلی نامعلوم، همان مردم قهرمان، به عوام، فریب خورده، مردود، بزدل، سگ بغل کن، ساده لوح، منافق، محارب، طاغوت، پیاده نظام دشمن، اغتشاشگر و از همه مهمتر &#8220;خس و خاشاک&#8221; تبدیل شده اند. این بازی همیشه نیمه اولش فوتبال، و نیمه دومش کشتی کچ بوده است. همیشه ملت بازی رای را برده اند، اما در بازی چماق و باتوم و گاز اشک آور میدان را ترک کرده اند و شش نفر داور &#8220;عادل&#8221;، برد سه بر صفر تیم فصل الخطاب را اعلام کرده اند. پیش از این، مردم همیشه به دنبال راهی برای زدن گلهای بیشتر و بردن بازی بودند، یک بار کاپیتان تیم خاتمی بود، یک بار عبدالله نوری، یک وقت حجاریان مهاجم بود، و رمضان زاده دفاع میکرد، گاهی هم بهزاد نبوی را میگذاشتند فوروارد و مهاجرانی در میانه میدان قرار میگرفت.</p>
<p>گاهی از پیشکسوتانی مثل آیت الله طاهری استفاده میشد و گاهی هم جوانان جویای نام مثل سعید شریعتی پا به توپ میشدند. تازه همیشه کلی بازیکن ذخیره هم بودند که هیئت داوران به دلایل نامعلومی صلاحیت آنها را برای بازی کردن تایید نمیکرد. اما هر بار و با هر شیوه تاکتیکی، با حکم حکومتی حاکم بزرگ، همیشه در نیمه دوم، نوع بازی عوض میشد و به جای توپ و تور، گلوله و باتوم و شیشه نوشابه و قمه به میدان می آمد. گهگاه حتی قوانین کشتی کچ هم رعایت نمیشد؛ مثلا تعدادی از بازیکنان ربوده و کاردآجین میشدند، چند بار هم تیم فصل الخطاب دست به اسلحه گرم برد و روز روشن به شقیقه مغز متفکر تیم مقابل شلیک کرد. اما بعد از 22 خرداد 88 ، تحولی عجیب در ذهن و جان مردم اتفاق افتاد و مردم برای اولین بار، از قید برد و باخت گذشتند و تصمیم گرفتند صرف نظر از نتیجه، بازی را تا آخر ادامه دهند.</p>
<p>این بار، رقابت بر سر برد و باخت نیست، شاید این جلوه ای از آن جمله طلایی است که « پیروزی ما چیزی نیست که کسی در آن شکست بخورد». این بار مبارزه بر سر چیز دیگری است. یک طرف حاکم بزرگ و چماقدارنش ایستاده اند و با صراحت میگویند تا وقتی که نتوانید از رای خود دفاع کنید، با سگهای خانگی فرقی ندارید. هر وقت ما فرمان دادیم باید به خیابان بیایید، هر وقت هم حکم کردیم، باید در خانه هایتان پنهان شوید و بر خود بلرزید و در برابر ما زانو بزنید. هر وقت صلاح دانستیم اینترنت و موبایل را وصل میکنیم، و هر وقت دلمان خواست همه چیز را قطع میکنیم. دیگر بحث عقیده و آرمان مطرح نیست. بحث اسلام و کفر در میان نیست. بحث، بحث منافع ملی و قدرتهای زورگو هم نیست. اینجا یک نفر هست که به تنهایی 70 میلیون رای دارد و شهروندان را با مقیاس سگ درجه بندی میکند. در یک کلام، تمام بربریت در برابر تمام انسانیت صف بسته است و تنها درختان و نباتات میتوانند در این صف آرایی بی طرف و ساکت بمانند.</p>
<p>شاید ده نمکی و سایر همسنگران شبه نظامی اش درست گفته بودند: این بار مبارزه بر سر نتیجه یا اسامی و اشخاص نیست؛ مبارزه بر سر «نوع بازی» است.</p>
<p>16 آذر نزدیک است، آیا مردم در خانه هایشان قایم خواهند شد، یا این که تا آخر بازی ادامه میدهند؟</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/147/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/147/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/147/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=147&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2009/12/06/%d8%af%d9%87-%d9%86%d9%85%da%a9%db%8c-%d9%88-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>مشهد سبز شد</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2009/09/18/%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%b4%d8%af/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2009/09/18/%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%b4%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 04:15:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[روز قدس]]></category>
		<category><![CDATA[سبز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/2009/09/18/%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%b4%d8%af/</guid>
		<description><![CDATA[ساعت ۸:۳۰ صبح روز جمعه میدون ضد مشهد: جمعیت سبز حدود ۱۰۰۰ نفر! هنوز یک ساعت تا زمان قرار مونده.<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=146&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ساعت ۸:۳۰ صبح روز جمعه میدون ضد مشهد: جمعیت سبز حدود ۱۰۰۰ نفر! هنوز یک ساعت تا زمان قرار مونده.</p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/146/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/146/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/146/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=146&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2009/09/18/%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>این مرد اخراجی‌های ۳ را خواهد ساخت!‍</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2009/02/26/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%b1%db%b0%db%b0-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8d/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2009/02/26/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%b1%db%b0%db%b0-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8d/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Feb 2009 08:42:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمکی فشار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/?p=138</guid>
		<description><![CDATA[<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=138&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_139" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a rel="attachment wp-att-139" href="http://lezat.wordpress.com/2009/02/26/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%b1%db%b0%db%b0-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8d/sepah1/"><img class="size-medium wp-image-139" title="دهنمکی" src="http://lezat.files.wordpress.com/2009/02/sepah1.jpg?w=300&#038;h=225" alt="جانشین دهنمکی" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">جانشین دهنمکی</p></div>
<div id="attachment_140" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a rel="attachment wp-att-140" href="http://lezat.wordpress.com/2009/02/26/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%b1%db%b0%db%b0-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8d/sepah2/"><img class="size-medium wp-image-140" title="دهنمکی " src="http://lezat.files.wordpress.com/2009/02/sepah2.jpg?w=300&#038;h=225" alt="ده نمکی" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">ده نمکی</p></div>
<div id="attachment_141" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a rel="attachment wp-att-141" href="http://lezat.wordpress.com/2009/02/26/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%b1%db%b0%db%b0-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8d/sepah3/"><img class="size-medium wp-image-141" title="دانشگاه امیرکبیر دهنمکی" src="http://lezat.files.wordpress.com/2009/02/sepah3.jpg?w=300&#038;h=225" alt="ده نمکی در دانشگاه امیر کبیر" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">ده نمکی در دانشگاه امیر کبیر</p></div>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/138/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/138/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/138/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/138/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/138/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/138/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/138/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/138/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/138/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/138/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/138/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/138/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/138/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/138/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=138&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2009/02/26/%d8%a7%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac%db%8c%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%b1%db%b0%db%b0-%d8%b1%d8%a7-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%e2%80%8d/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://lezat.files.wordpress.com/2009/02/sepah1.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">دهنمکی</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://lezat.files.wordpress.com/2009/02/sepah2.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">دهنمکی </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://lezat.files.wordpress.com/2009/02/sepah3.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">دانشگاه امیرکبیر دهنمکی</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>جنجال مسعود ده نمكي در دانشگاه كاشان</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/dehnamaki-kashan-avini/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/dehnamaki-kashan-avini/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 08:11:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[آنتی دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[کاشان]]></category>
		<category><![CDATA[آوینی]]></category>
		<category><![CDATA[ده نمکی]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید آوینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/?p=133</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب از milad resident کپی شده است. مسعود ده نمكي (كارگردان فيلم اخراجي ها)با حضور در دانشگاه كاشان و در مورد شهيد اويني چنين گفت : وي در زمان گذشته با داشتن نيمچه سبيل و داشتن دوست دختر فرد خاصي نبوده است و انتقادهاي افراد را در مورد انتهاي فيلم با نداشتن وقت توجيه [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=133&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب از <a href="http://blog.360.yahoo.com/blog-0Xhljzc8cqrly6LVQWGh9E2D?p=11" target="_blank">milad resident</a> کپی شده است.<br />
مسعود ده نمكي (كارگردان فيلم اخراجي ها)با حضور در دانشگاه كاشان و در مورد شهيد اويني چنين گفت : وي در زمان گذشته با داشتن نيمچه سبيل و داشتن دوست دختر فرد خاصي نبوده است و انتقادهاي افراد را در مورد انتهاي فيلم با نداشتن وقت توجيه كرد<br />
از <a href="http://blog.360.yahoo.com/blog-0Xhljzc8cqrly6LVQWGh9E2D?p=11" target="_blank">milad resident</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/133/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/133/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/133/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=133&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/dehnamaki-kashan-avini/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>رستم دستان و سیاوش و کیکاوس کجا &#8220;اخراجی ها&#8221;ی دهنمکی کجا !!؟</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/ekhrajiha-rostam/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/ekhrajiha-rostam/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 07:35:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[آنتی دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[کلیپ]]></category>
		<category><![CDATA[اخراجی ها]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[رستم دستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/?p=130</guid>
		<description><![CDATA[<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=130&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span class='embed-youtube' style='text-align:center; display: block;'><iframe class='youtube-player' type='text/html' width='500' height='312' src='http://www.youtube.com/embed/pUQJn8A1Fo8?version=3&amp;rel=1&amp;fs=1&amp;showsearch=0&amp;showinfo=1&amp;iv_load_policy=1&amp;wmode=transparent' frameborder='0'></iframe></span>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/130/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/130/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/130/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/130/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/130/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/130/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/130/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/130/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/130/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/130/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/130/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/130/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/130/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/130/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=130&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/ekhrajiha-rostam/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>در حاشیه‌ی اخراجی‌ها (1)</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/dar-hashiye-ekhrajiha/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/dar-hashiye-ekhrajiha/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 07:18:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[آنتی دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخراحی ها]]></category>
		<category><![CDATA[ده نمکی]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/?p=125</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب از وب‌نوشته‌های آرش افشار کپی شده است. نخستین برخوردم با مسعود ده‌نمکی (البته بهتر است بگویم نخستین برخورد او با من) خیلی خوب یادم مانده. بهمن‌ماه دو سال قبل، مشکلاتی در چاپ و صحافی هفته‌نامه‌ی سینما (ویژه‌نامه‌ی جشنواره‌) پیش آمده‌بود و خودمان هم درست نمی‌دانستیم که مجله کی روی کیوسک می‌آید. یک روز [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=125&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب از و<a href="http://arashafshar.blogfa.com/post-29.aspx" target="_blank">ب‌نوشته‌های آرش افشار</a> کپی شده است.<br />
نخستین برخوردم با مسعود ده‌نمکی (البته بهتر است بگویم نخستین برخورد او با من) خیلی خوب یادم مانده. بهمن‌ماه دو سال قبل، مشکلاتی در چاپ و صحافی هفته‌نامه‌ی سینما (ویژه‌نامه‌ی جشنواره‌) پیش آمده‌بود و خودمان هم درست نمی‌دانستیم که مجله کی روی کیوسک می‌آید. یک روز (که احتمالاً شنبه بود و روز اول جشنواره) حدود ساعت 8 صبح با زنگ تلفن همراهم بیدار شدم. کسی که آن‌طرف خط بود، خودش را مسعود ده‌نمکی معرفی کرد؛ و ناراحت و عصبانی، چیزهایی درباره‌ی مطلب امیرحسین بهبهانی‌نیا گفت که در آن شماره‌ی مجله چاپ شده‌بود و به اخراجی‌ها (و البته بیش‌تر فقر و فحشا) می‌پرداخت. به‌هرحال آقای ده‌نمکی، اول وقت (و زودتر از خودمان) مجله را خریده بود و زنگ زده‌بود دفتر و شماره‌ی مرا گرفته بود. و این‌طوری من با ادبیاتی که وصفش را شنیده‌بودم، روبه‌رو شدم. اما از سر استدلال و توضیح و تشریح درآمدم و ادبیات آقای ده‌نمکی هم به چیزی که این‌روزها دیگر به آن عادت کرده، تبدیل شد.<span id="more-125"></span><br />
بار دوم با رضا رشیدپور رفتیم دفترش و گفت‌وگوی غیرقابل چاپ مجله‌ی رویش را گرفتیم. این‌بار از نزدیک‌تر دیدمش و در موضع پرسشگر. گفت‌وگوی خوبی از آب در آمد و اصرارش بر حذف بخش‌هایی از مصاحبه که به کوی دانشگاه و حمله به سینماها می‌پرداخت، برایم جالب بود.<br />
بار سوم (و آخر) با آیدا مصباحی و رضا صدیق (که از قدیم با او آشنا بود) باز هم به همان دفتر قبلی رفتیم و درباره ی اخراجی‌های2 حرف زدیم و کارهایی که شده‌بود و قرار بود انجام شود. رضا صدیق کمی هم درباره‌ی حاشیه‌ها و گذشته‌هایی (که او از آن‌ها خبر داشت و ما نداشتیم) حرف زد ـ که البته در آن قرار تعریف نشده بود و بحث، نیمه‌تمام ماند.<br />
شناخت من از مسعود ده‌نمکی به همین سه برخورد محدود می‌شود و البته چیزهایی که می نوشت و فیلم‌هایی که می‌سازد. حرف‌هایش در شب اختتامیه‌ی جشنواره‌ی بیست و چهارم و چند مصاحبه و چیزهایی از این‌دست، پازل من را کامل می‌کند که واقعاً به شناخت کاملی منجر نمی‌شود. نتیجه این‌که من خود مسعود ده‌نمکی را چنان‌که باید و شاید نمی‌شناسم (و راستش خیلی هم علاقه‌ای ندارم که بیش‌تر از این بشناسم.) اما با همین شناخت محدود، گاهی با موضع‌گیری‌هایی که نسبت به او می‌شود (حتی اگر از سوی دوستانم باشد) مخالفم. خانم زهرا اشراقی حرف جالبی درباره‌اش می‌زد: او عوض شده اما می‌خواهد بگوید عوض نشده. البته محمدرضا خاتمی، نظری متفاوت با ایشان داشت و می‌گفت: عوض نشده اما می‌خواهد بگوید عوض شده. واقعاً فرقی هم نمی‌کند و مهم نیست خودش می‌خواهد چه بگوید. مهم این است که ما تغییر می‌بینیم و تغییر مثبت هم می‌بینیم. من در کوی دانشگاه یا فلان سینما و بهمان جلسه نبوده‌ام که ببینم واقعاً مسعود ده‌نمکی چماق گرفته و قمه کشیده و کتک‌کاری کرده یا نه؟ اما اگر این طوری باشد که اتفاقاً باید خوش‌حال‌تر باشیم. کدام آدم عاقلی می‌تواند از بدل شدن چماق و قمه به قلم و تصویر ناراحت باشد؟ بعضی‌ها هم شاکی‌اند که چرا به‌ ده‌نمکی امکانات ویژه‌ای می‌دهند و از این حرف‌ها. این هم یک جواب تخصصی دارد. فیلمی که سود می‌دهد و به گردش سرمایه در سینما کمک می‌کند، باید امکانات بگیرد. و حمایت از چنین فیلمی، به‌مراتب مفیدتر از سرمایه‌گذاری روی تجربه‌های آن‌چنانی آقایان نورچشمی‌ست که هیچ سودی (چه مادی و چه معنوی) به این سینمای نیمه‌جان (یا به تعبیر برخی، به‌کما رفته و یا اصلاً مرده!) نمی‌رسانند. دست‌کم این یکی که سود مادی‌اش را دارد و بخشی از اقتصاد سینما را می‌چرخاند.<br />
اما آیا معنای همه‌‌‌ی این حرف‌ها این است که من انتقادی به مسعود ده‌نمکی ندارم؟ ابداً! من به‌عنوان یک منتقد سینما، اخراجی‌ها را ضعیف و سردستی و حتا ناپذیرفتنی به‌عنوان فیلم اول (با توجه به امکانات و عواملش) می‌دانم. به خود فیلم‌ساز دیروز اما نقد چندانی ندارم. به‌عکس، نقدهایی به فیلم‌ساز امروز (پیش از دیدن کار دومش) دارم. مطلب بعدی من، بررسی انتقادی فیلمسازی‌ست به‌نام مسعود ده‌نمکی، سازنده‌ی اخراجی‌های2.<br />
از <a href="http://arashafshar.blogfa.com/post-29.aspx" target="_blank">وب‌نوشته‌های آرش افشار</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/125/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/125/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/125/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=125&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/dar-hashiye-ekhrajiha/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>یادداشتی درباره ادعای عجیب رفیق ده نمکی</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/edea-ajib-rafigh-dehnamaki/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/edea-ajib-rafigh-dehnamaki/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 07:08:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[آنتی دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جبهه]]></category>
		<category><![CDATA[ده نمکی]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/?p=121</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب از زمزمه های دیوانه خدا کپی شده است. چند روزی از کامنت حمید داوودآبادی که درباره دوست ما «رضا صدیق» چیزهایی عجیب نوشته بود، می گذرد. در این فاصله رضای عزیز داغدار عمویش بود و نشد که از او بخواهم پاسخی بنویسد. حالا هم که فرصت کرده، می گوید تمایلی ندارد جوابی به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=121&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب از  <a href="http://mazdakali.blogfa.com/post-18.aspx">زمزمه های دیوانه خدا</a> کپی شده است.<br />
چند روزی از کامنت حمید داوودآبادی که درباره دوست ما «رضا صدیق» چیزهایی عجیب نوشته بود، می گذرد. در این فاصله رضای عزیز داغدار عمویش بود و نشد که از او بخواهم پاسخی بنویسد. حالا هم که فرصت کرده، می گوید تمایلی ندارد جوابی به داوودآبادی بدهد. چیزی هم که در ادامه می آید یادداشت رضا دربارهء بعضی چیزهاست&#8230;<br />
«برای من به عنوان مسلمان و کسی که 23 سال است با مسعود رفیقم و رفت و آمد خانودگی داریم او سند است نه کسی که دو روز آمد و با سن کمش دنبال برخی آدم های قمه کش توی خیابان افتاد و شد بازیچه آنها و در کوی دانشگاه دانشجویان را زد و فکر می کند هر کس دو روز جبهه بوده و حالا امروز اهل هزار &#8230; و دود و دم است، همه ملت باید جلویش سر خم کنند و واویلا که امروز شده است قمه کش اصلاح طلب!» (بخشی از کامنت حمید داوودآبادی) +وبلاگش<span id="more-121"></span><br />
به‌نام حضرت حق<br />
درست یادم نیست کی بود. ساعت، روز یا حتی ماه‌ش یادم نیست. فقط یادم هست که زندگی‌ام خلاصه شد توی اسطوره‌هایی که خون‌شان را روی صورتم حس می‌کردم. چند سالم بود؟ فکر کنم 13 یا 14 یا شاید هم کمتر. از این‌جا بود که دلم به درد آمد و برای دادخواهی از خون آن اسطوره‌ها دنبال جایی برای ادای دین گشتم&#8230;<br />
«شلمچه» می‌خواندم. اسمش اسم جایی بود که شنیده بودم خیلی برای وطن و اعتقادشان جان داده‌اند. با خودم گفتم، پس حتما این نشریه هم از آنِ آن‌هاست! دادخواهی&#8230; درست گفتید «با سن کمش». سنم کم بود. هم سن و سال‌های من آن موقع توی کوچه گل‌کوچک و وسطی بازی می‌کردند و من&#8230; بند کفش‌های کوچک چینی‌ام را محکم بستم و آمدم. همهء زندگی‌ام همین بود&#8230;</p>
<p>من همیشه همان‌طور که فکر کرده‌ام رفتار کرده‌ام. هر موقع هرطور که اعتقاد داشته‌ام جنگیده‌ام و پایش تا آخرین لحظه‌ هم مانده‌ام. نه چیزی را کتمان می‌کنم و نه از چیزی فرار، فقط واقعیت را می‌بینم. بله من هم بودم. ولی با 13 یا 14 سال سن. با قلبی که آن روزها به اندازه‌ی امروز کثیف نبود. اما چه دیدم؟! چه بر سر آن همه صداقتم آمد؟! چه شد؟! تصوراتم از آن دادخواهی با چیزی که دیدم فرق داشت. نزول دادن پول، دروغ، خودخواهی، وسیله و پله قرار دادن انسان‌ها برای مطرح کردن خود، پامال کردن حق‌الناس، کثافت‌کاری، تناقض تفکر و رفتار و&#8230; نه از همه که از خیلی‌ها این را دیدم. من دنبال ادامه خون آن اسطوره‌ها می‌گشتم! نه این‌که در بازی کثیفِ سوء‌استفاده از خون‌شان شرکت کنم&#8230;<br />
بله! در این بین، بچه‌رزمنده‌هایی را دیدم که رفیق شما از اسم و پاکی و&#8230; شان استفاده کرد تا به مقاصد خودش برسد. بعد هم طبق معمول پشت‌شان را خالی کرد و برای‌شان حرف درآورد و&#8230; حالا آن‌ها شده‌اند «اهل دود و کثافت کاری» و رفیق شما امام‌زاده‌ی مطهر؟! حالا آن‌ها شده‌اند ملحد و بی‌خدا؟ حالا آن‌ها شده‌اند ضدنظام؟ حالا آن‌ها شده‌اند لکه‌ی ننگ؟ و حتمن رفیق شما هم شهید زنده!<br />
جناب‌دادوودآبادی! این‌ها را برای کسانی بگویید که نمی‌دانند و ندیده‌اند؛ نه برای من. من با امثالهم زندگی کرده‌ام. من پای گریه و موجی شدن خیلی از همسنگران‌تان بوده‌ام و دیده‌ام که چگونه از بی‌تابی به خود می‌پیچند. من خیانت رفقایتان را در حق راه آن اسطوره‌ها دیده‌ام. من آن زمان با سن کم و چشم‌های کوچکم دیدم که چگونه آدم‌هایی را که تا دیروز با این جریان بودند و همراه، فردا با هزار اتهام به دادگاه کشیدند&#8230; چرا؟ چون دیگر با آن جریان همراه نبودند و مخالف کثافت‌کاری‌هایی که می‌دیدند شدند&#8230; من دیدم آدم‌هایی را که به محض جدایی از این جریان چگونه لت و پار شدند&#8230; من خیلی چیزها را دیده‌ام. بگذارید سکوت کنم و&#8230; برای من نگویید. من دیده‌ام و شنیده‌ام و می‌دانم. نگذارید که بیشتر بگویم&#8230; که نه خودم دوست دارم و نه دیگر امروز وقتش است&#8230;<br />
بله! درست گفتید: «&#8230;نه کسی که دو روز آمد و با سن کمش دنبال برخی آدم های قمه کش توی خیابان افتاد و شد بازیچه آنها و در کوی دانشگاه دانشجویان را زد و فکر می کند هرکس دو روز جبهه بوده و حالا امروز اهل هزار &#8230; و دود و دم است همه ملت باید جلویش سر خم کنند.» اما نمی‌خواهید این جمله را توضیح بدهید؟ نمی‌خواید بازش کنید؟ نمی‌خواهید بگویید یعنی چه؟ «بازیچه» بودن را نمی‌خواهید توضیح بدهید؟ چه‌کسی بازیچه شد؟ من؟ یا بعضی از رفقای جنگ رفته و بازمانده‌های خانه‌نشین جنگ!؟ مگر رفیق‌تان از نام و نشان آن آدم‌های دل‌پاک سوء‌استفاده نکرد که به این‌جاها برسد؟ نشریه شلمچه را با کمک چه‌کسانی راه انداخت؟ حق کدام‌شان را داد؟ به‌کدام‌شان قرانی پول داد؟ کدام‌شان را حمایت کرد؟ مگر همه‌شان برایش پله و سکو و نردبان پیشرفت نبودند؟! اسم ببرم، یا خودتان می‌دانید؟ فراموش کرده‌اید؟! یا به‌یادتان به‌بیاورم؟ کدام بازی؟ بازی با خون اسطوره‌ها؟ بازیِ خون شهدا؟ بازیِ سوء‌استفاده از نام‌شان؟ بازیِ کوی دانشگاه و به‌اسم خبرنگار رفتن و زدن و فریاد کشیدن و&#8230; بعد روی جلد «جبهه» عکس باجناق آینده را کار کردن؟! بازیِ راه‌انداختن لت‌وپار کردن مردم و کنار کشیدن؟ بازیِ&#8230; انگار خیلی چیزها یادمان رفته، نه؟!<br />
فکر می‌کنم جمعه بود، روبروی دانشگاه تهران و قرار بود تشییع جنازه‌ی سی‌صد شهید برگزار شود. سال‌گرد قتل‌های زنجیره‌ای هم بود و قرار بود همه بعد از تشییع شهدا، بروند خانقاه&#8230; جایی که محل سال‌گرد بود&#8230; به مسعود ده‌نمکی گفتم: «این جریان که تو شروع کرده‌ای تا ابد ادامه دارد و&#8230;»<br />
خندید و آن روز نیامد. بعد هم که بچه‌ها رفتند و درگیری شد. فردای آن‌روز سه‌- چهار نفر را گرفتند&#8230; کاشف به‌عمل آمد که رفیق شما اسم داده و&#8230; این بازی نیست؟! اسم آدم‌هایی که با تو هستند را بدهی تا بگیرندشان؟! این خیانت نیست؟ بعد هم فراموش می‌کند که روزی در تمام درگیری‌های تهران بوده و&#8230; این جریان را بازیچه‌ها شروع کردند یا رفیق شما؟ چرا یادتان می‌رود؟ این حرف‌ها را برای من نگویید&#8230; من این حرف‌ها را از برم. برای دیگران بگویید&#8230; بله! کم سن و سال بودم و نوجوان، اما فراموش نکرده‌ام. حافظه‌ام هنوز مثل ساعت کار می‌کند. اگر حرفی نمی‌زنم دلیل بر لال بودن نیست. نمی‌خواهم خیلی چیزها را بگویم. نه به‌خاطر خودم، به‌خاطر روزهایی که فکر می‌کردم این مسیر دادخواهی خون شهداست، نه سوء‌استفاده و پول درآوردن و باریچه کردن دیگران&#8230; چه‌کسی بقیه‌ را بازی‌چه کرد؟ من؟ شما؟ یا رفیق شفیق شما؟ چه‌کسی با رانت‌های نجومی انصارحزب‌ا&#8230; و نشریه‌ی سیاسی شلمچه و جبهه و «صبح‌ دوکوهه»، مغازه و خانه و ماشین و&#8230; خرید؟ منی که هنوز روزنامه نگارم؟ شمایی که نویسنده و محققی؟! آن دوستی که الآن راننده‌ی تاکسی‌ست؟ آنی که سیگارفروش است؟&#8230; یا مسعود ده‌نمکی؟!<br />
وای، خدا مرا ببخشد. خدا بگذرد از تقصیراتمان&#8230; روزها زود می‌گذرند و خاطره ها فراموش نمی‌شوند. هنوز بیست سال نگذشته که حافظه‌ی تاریخی‌مان فراموش کند. کاش کمی با خدا و خودمان روراست و صادق بودیم. کاش عطای بازی‌های دنیا را به لقایش می‌بخشیدیم. کاش فراموش نمی‌کردیم که روزی قرار است کوچک‌ترین رفتارمان را جواب بدهیم&#8230;<br />
هنوز کتاب «تفحص» شما گوشه‌ی کتاب‌خانه‌ام هست. وقتی نگا‌هش می‌کنم دلم به‌درد می‌آید. شما چرا؟ شما که حتی بعد از جنگ توی بیابان‌های فکه و شلمچه و&#8230; دنبال استخوان‌ها و پلاک‌ها و&#8230; گشته‌اید و از بازی رفیق‌تان دور بوده‌اید&#8230; شما چرا؟ هنوز مجله‌ی «فکه» و شماره‌های اولش یادم هست. نشریه‌ای که آن‌موقع به‌دور از مسائل سیاسی، فقط قصد فرهنگ‌سازی راه شهدا را داشت&#8230; شما چرا جناب داوودآبادی؟! نیازی نیست جواب من را بدهید یا حرفی بزنید. این‌ها را فقط برای این می‌نویسم که ادای دین کرده باشم. «برای من به عنوان مسلمان و کسی که 23 سال است با مسعود رفیقم و رفت و آمد خانودگی داریم او سند است. نه کسی که &#8230;» توی مکتب ما رفاقت اصل است یا اصول؟ چشم‌هایتان را بسته‌اید و به رفاقت‌تان دل‌خوش کرده‌اید؟ شاید درست نیست که من برای‌تان بگویم، چون خودتان این‌حرف‌ها را بهتر از من بلد هستید&#8230; اما اما اما اما&#8230;<br />
بله! شما خوب نوشتید. درست به چیزی اشاره کردید که حرف من هم هست. درست همان حرفی را زدید که منتظر بودم بزنید. درست همان نکته‌ای را گفتید که می‌خواستم: «و واویلا که امروز شده است قمه کش اصلاح طلب!» اما باز هم اشتباه کردید. کسی که با شما نیست اصلاح‌طلب یا به‌قول شماها مرتد و کافر است؟! (الآن که دورِ و اطراف رفیق شما پر است از اصلاح‌طلب و حتی لائیک!) این فرهنگ پوپولیستی هنوز ادامه دارد؟! هنوز کسی که در کنار شما نیست ضد اسلام و دین و شهدا و&#8230; است؟ نه! این اشتباه بزرگی‌ست که همیشه تکرار می‌شود. من نه قمه‌کش این‌سمت هستم، و نه قمه‌کش آن سمت. من بر اساس تفکر و آرمان و اعتقادم زنده‌ام و بر اساس ایدوئولوژی خودم که نشات گرفته از مکتبم هست زندگی می‌کنم. من از پیروان امام اول مکتبم (ابوذر غفاری) آموخته‌ام که سعی کنم حق را بشناسم و هرجا که حقی ناحق می‌شود فریاد بزنم. هرجا خونی پای‌مال می‌شود بنویسم. هرجا&#8230;<br />
نه! این درست نیست&#8230; این حرف‌ها را برای کسی بزنید که&#8230;<br />
درست یادم نیست کی بود. ساعت و روز و ماه‌ش یادم نیست. خیلی چیزها را دیده‌ بودم. از خیابان‌های شلوغ و آدم‌های خونی مالی گرفته تا هجرتم به کوه و زندگی دور از مردم، از تناقض‌های آدم گرفته، تا پیر و مرشدی بزرگ که زندگی‌ام را برایم معنی کرد (خدا بیامرزدش)&#8230; گذشته بود. خیلی چیزها گذشته بود. دیگر 13 سالم نبود. آدم‌های زیادی را دیده بودم که تفکرشان با رفتارشان فرق داشت. آدم‌های زیادی را دیده بود که دنیا کورشان کرده‌ بود&#8230; گذشته بود. خیلی روزها را گذرانده‌ بودم. حالا باید باز می‌جنگیدم و می‌جنگیدم و می‌نوشتم. پس کفش‌های فولادی‌ام را پوشیدم و بند‌هایش را محک بستم. باید راهم را ادامه می‌دادم. با همان تفکر، اما این‌بار منهای آد‌م‌ها! فقط و فقط بر اساس حق و چهارچوب‌های تفکرم&#8230;<br />
پی‌نوشت: جناب داوودآبادی، بنده هیچ‌ حرف دیگری ندارم. تمام حرف‌هایم را زده‌ام. نیازی هم به پاسح شما نیست. من مثل رفیق شما عادت به موج سواری و هوچی‌گری و جوسازی ندارم. این خط‌ها را ننوشتم که جواب شما را بدهم. نوشتم که منظور و حرفم را توضیح بدهم. امیدوارم جدا از موضع‌گیری‌های مرسوم و بی‌طرفانه بخوانید و در تنهایی خودتان به حرف‌هایم فکر کنید. امیدوارم که بیست و سه سال رفاقت‌تان به هزارسال طول بکشد! و امیدوارم به‌جای دادخواهی از رفیق‌تان حق را جای‌گزین کنید و طبق آداب مکتب‌مان پیش بروید.<br />
و من‌ا&#8230; توفیق<br />
از بلاگ <a href="http://mazdakali.blogfa.com/post-18.aspx">زمزمه های دیوانه خدا</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/121/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/121/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/121/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=121&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/edea-ajib-rafigh-dehnamaki/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>توهین نمیکنم تو هم ایمانم را پس بده</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/tohi/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/tohi/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 06:41:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[Blogroll]]></category>
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>
		<category><![CDATA[آنتی دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخراجیها]]></category>
		<category><![CDATA[ده نمکی]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/?p=111</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب از خبرنگاران صلح کپی شده است. آقای عزیز؛ شنیدم از آن پسوند که دنبالهء نام تان نوشته ام، ناراحت شده اید. باور کنید اگر باور داشتم که حقی از شما ضایع شده، چیزی به گزاف و اغراق نوشتم یا به هر شکل بد کردم، به دست و پایتان می افتادم و عذر می [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=111&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب از <a href="http://mazdakali.blogfa.com/post-19.aspx" target="_blank">خبرنگاران صلح</a> کپی شده است.<br />
آقای عزیز؛ شنیدم از آن پسوند که دنبالهء نام تان نوشته ام، ناراحت شده اید. باور کنید اگر باور داشتم که حقی از شما ضایع شده، چیزی به گزاف و اغراق نوشتم یا به هر شکل بد کردم، به دست و پایتان می افتادم و عذر می خواستم. کما اینکه وقتی دوست مجاهدم «میرمجتبی فضل جو» تذکر داد که نباید همهء جبهه رفته ها را به یک چوب راند و یادم آورد که خیلی ها مثل او سال هاست سکوت پیشه کرده اند و از زخم های پرشمارشان دم نمی زنند، زیر کامنتش نوشتم که «غلط کردم» و خدایم شاهد است از درد این اشتباه گریه کردم.<br />
ولی همچنان باور دارم اینجا، در مورد شما اشتباه نکردم. هرکس دیگر جای من بود شاید بد و بدتر می نوشت. به دیگر دیده ها و شنیده هایم کار ندارم؛ بگذار کمی خودخواه باشم و فقط از خودم بگویم. می دانی؟ من دشمن تو ام به خاطر آن دو نی نی ترس که در چشمان «شادی» بود و تا مدت ها کابوس روزهای پرشور نوجوانی ام شد. ترس از تکبیرهای پیروزمندانهء تو و یارانت در خیابان ولیعصر، ترس از دیدن صحنه های مقابل «سینما قدس»، ترس گیر افتادن، ترس له شدن زیر مشت و چماق های موتورسواران تو. لب های شادی می لرزید. توی تاریکی اطاق پرو یکی از فروشگاه ها قایم شده بودیم و تو نمی دانی آن باریکهء نور روی صورتش چقدر زیبا بود. ترس ما را زیباتر کرده بود؛ ترس منِ نوجوان، ترس شادیِ از خانه گریخته. نه، خیال برت ندارد برادر، شادی خراب نبود؛ فقط یکی از شب های خدا، چندتا از برادران گشت خیابانی، بی عفتش کرده بودند و آوارهء خیابان ها، بی آبروی بازگشت به خانه&#8230;<span id="more-111"></span><br />
من دشمن تو ام چون وقتی که هیچ چیز هیچ چیز از سیاست و ذات کثیفش نمی دانستم، به جرم فعالیت های فرهنگی و درآوردن مجلهء ادبی، ترم هفتم از دانشگاه اخراجم کردند، همان دوستان و همفکران تو. دشمن تو ام به خاطر آن شب طولانیِ پادگان صفریک افسریه، که شنیدم بیرون غوغاست و به بچه های دانشگاه شبیخون زدید. تا نزدیکای صبح گریه کردم، نماز خواندم و دعایم برای سلامتی بچه ها بود. بله، تعجب می کنید؛ مزدکِ لائیک نما، نماز بخواند؟ اصلاً بلد است؟ بلد است خدا را صدا بزند؟ بله آقای عزیز، ما هم خدایی داشتیم که گاهی از درگاهش چیزی می خواستیم. خدای ما خدای چیزهای کوچک بود، و همان ها را هم گاهی می داد و گاهی هم نه. من هیچوقت از او نخواستم به بازوهایم قدرت تغییر دنیا را بدهد، هیچ وقت نخواستم دشمنانم را &#8211; آن هم زیر مشت و لگد خودم- نیست و نابود کند؛ فقط خواستم که امثال شما را که می خواهید به زور همه را شکل خودتان کنید، از زندگی ام دور کند، دور و دورتر&#8230;<br />
اما خدای ما قادر متعال نبود و شما همیشه در اطراف من بودید. خواستم برای یک بار هم که شده، با تو و یارانت روبه رو شوم. دیوار پادگان بلند بود و نشد بار اول بیایم، سالگردش آمدم. جاسوس های دانشگاه افسری چغلی ام را کردند و تبعید شدم به خاش، زاهدان!<br />
بعد، سال بعدش، دوباره آمدم. این بار وقتی رسیدم که داشتید نوجوان خیلی کم سن و سالی را می زدید. چه فرق می کند، خود تو یا رفقای تو؟ خودتان بودید دیگر. پریدم و دست تان را گرفتم. گفتم همین حالا خدایم را بوسیدم و دو دستی تحویل شما! اما شما که ادعای مسلمی و پیروی علی و حسین دارید، چرا ضعیفی را زیر ضربه های وحشیانه می زنید؟<br />
خب، می دانی که اینطور مواقع چه می شود؟ همان شد! باید این ها را می نوشتم چون من دشمن تو ام و تو کابوس من. طنز روزگار را می بینی؟ وقتی بچه بودم صدام کابوس کودکی های ما بود و حالا تو، تویی که داری دربارهء نبرد پیروزمندانه ات با سردار قادسیه فیلم می سازی! اما اگر صدام هشت سال بود، کابوس تو خیلی طولانی تر شده، شاید دو برابر آن؛ درست از آن لحظهء چکیدن اشک شادی روی لب هایش، تا امروز&#8230;<br />
بعدها که روزنامه نگار شدم، باز بودی. به قول آن همکار قدیمی، «میخ سر چوب هایتان می زدید و می آمدید که روزنامه را آتش بزنید». اگر هم نمی آمدید، باز کابوس تان بود. جایی نوشتم خیال من از روبه رو شدن با تو، در میان خون و آتش بود، با مشت هایی از خشم گره. ولی باز روزگار به ریش من و تو خندید وقتی مقابل هم نشستیم به مصاحبه و حتی مجبور شدیم به یکدیگر لبخند هم بزنیم، و من در دل اشک بریزم وقتی تو از فتح ات در آن شب گرم تیرماه بگویی!<br />
نه آقای عزیز، در مقابل این همه، من به تو بد نکردم. این منم که باید هنوز دلگیر باشم و گله کنم. می خواهی راست شوی؟ می خواهی «حرف» بزنی (حرف، نه عربده)؟ می خواهی فیلم بسازی؟ نادم شدی؟ باشد، ولی اول توبه نامه ات را امضا کن تا ببینی رافتی که از آن دم می زنید واقعاً چیست و نزد چه کسانی ست. مخملباف هم با «نون و گلدون» عزیز شد؛ وقتی که حاضر نشد پاسبان ها را چاقو بزند. آیا تو هم می توانی؟<br />
از<a href="http://mazdakali.blogfa.com/post-19.aspx" target="_blank"> خبرنگاران صلح</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/111/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/111/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/111/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=111&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/tohi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>دو نکتهء تازه که نمی شود نگفت&#8230;</title>
		<link>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/105/</link>
		<comments>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/105/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 06:29:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>lezat</dc:creator>
				<category><![CDATA[آنتی دهنمکی]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخراجی ها]]></category>
		<category><![CDATA[خبرنگاران صلح]]></category>
		<category><![CDATA[ده نمکی]]></category>
		<category><![CDATA[دهنمکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://lezat.wordpress.com/?p=105</guid>
		<description><![CDATA[این مطلب از خبرنگاران صلح کپی شده است. مزدک علی نظری- خبر ظاهراً نچندان پر اهمیت قطع همکاری «لونا شاد» با تلویزیون V.O.A، در 2 روز اول انتشار بیش از 6هزار کلیک را برای سایت اینترنتی تیم ما «خبرنگاران صلح»، به همراه داشت. این اتفاق &#8211; جدا از همهء حاشیه ها- مانند مشتی نمونهء خروار، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=105&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلب از <a href="http://www.jour4peace.com/main1.asp?a_id=720" target="_blank">خبرنگاران صلح</a> کپی شده است.<img class="size-medium wp-image-106 alignleft" title="خود فروشی در پروژه دهنمکی" src="http://lezat.files.wordpress.com/2008/12/0brixkob20syofukcvci.jpg?w=300&#038;h=199" alt="خود فروشی در پروژه دهنمکی" width="300" height="199" /><br />
مزدک علی نظری- خبر ظاهراً نچندان پر اهمیت قطع همکاری «لونا شاد» با تلویزیون V.O.A، در 2 روز اول انتشار بیش از 6هزار کلیک را برای سایت اینترنتی تیم ما «خبرنگاران صلح»، به همراه داشت. این اتفاق &#8211; جدا از همهء حاشیه ها- مانند مشتی نمونهء خروار، ثابت می کند که سوژه های اصلی مورد توجه مردم چیست و مخاطبان بیشتر به دنبال کدام چهره ها و اتفاقات هستند.<br />
تصور کنید وقتی فیلمی مثل «اخراجی ها» فلان قدر می فروشد، اگر 2 فیلم آخر «محسن مخملباف» در ایران اکران شود یا هر فیلم دیگری که خانم شاد بازیگرش باشد، چقدر خواهد فروخت؟ البته شاید بحث جنسیت و غیره را پیش بکشید و این مقایسه را نادرست بدانید. اما توجه کنید که ما اخبار زیادی در مورد «مسعود ده نمکی» و فیلم اش روی سایت داشتیم؛ ولی هیچکدام اینقدر مورد توجه قرار نگرفتند. همهء آن اخبار و گزارش ها &#8211; با وجود اهمیت و گستردگی شان- روی هم، به اندازهء یک روز توجه مخاطبان به خبر کم اهمیت استعفای لونا شاد کلیک نخوردند!<span id="more-105"></span><br />
پس بی تردید می شود نتیجه گرفت که توجه مردم به فیلم ده نمکی یا دیگر موارد مشابه، ناشی از قحط الرجال و هنر کشی و پا گذاشتن بر گلوی هنرمندان محبوب و مورد توجه مردم است. وقتی در جزیرهء دور از دنیای مان اکران فیلم روز خارجی نداریم، امثال تقوایی و کریم مسیحی فیلم نمی سازند و آثار مهرجویی ها توقیف می شود، وقتی استعدادهای جوان برای ساخت یک فیلم کوچک با هزار و یک مشکل روبه رو هستند و خلاصه همه و همهء آن ها که حرفی دارند مجبور به سکوت می شوند؛ مخاطب چاره دیگری جز پرفروش کردن فیلم های سطحی و خجالت آوری مثل «شارلاتان» و اخراجی ها و «چارچنگولی» ندارد.<br />
از آنطرف ببینید که انگار کل مسئولان کشوری و لشکری(!) بسیج شده اند تا این پروسه به خوبی و خوشی انجام شود. همین جاست که باید لااقل حرفه ای های سینما را سرزنش کرد و یادشان آورد که با حضور در چنین پروژه هایی دارند به خانه نشینی امثال بهرام بیضایی کمک می کنند؛ دارند در محو همان بزرگان که در آثار آن ها مشهور و محبوب شدند، سنگ تمام می گذارند!<br />
شگفتی گفتی و (&#8230;)شم گرفته!<br />
نکته دیگر درباره کامنت مشکوک یکی از خوانندگان وبلاگ است که از حضور بعضی روزنامه نگاران در اخراجی ها پرسیده بود. چرا مشکوک؟ چون درست همان روز مسعود ده نمکی در وبلاگ اش عکس دو خانم را گذاشته و در شرح آن ادعا کرد: «شاید یکی از شگفتی های برخی حضور دو روزنامه نگار با گرایش سیاسی متفاوت در کادر اخراجی ها باشد». خب لابد چیز زیادی دستگیرتان نشد، می گویم برایتان!<br />
استاد می خواهند به خدمت درآوردن 2 جوان تازه کار &#8211; که بزرگ ترین افتخارشان نوشتن در گوشه و کنار مجلاتی مثل «&#8230;» (که همه می دانند از نوشته های خواننده هایش استفاده می کند)، یا عضویت افتخاری در شاخهء جوانان فلان حزب یک شبه است- را به پیام «وحدت ملی» فیلم شان ربط بدهند؛ چنان که بین چیز و شقیقه می شود!<br />
و دیگر اینکه منظور ایشان از «گرایش سیاسی متفاوت» را نفهمیدیم. منظور چه کسی است و کدام گرایش؟ اگر این دخترکان 20 و بیست و چند ساله را می گویید که این ها مگر سابقه ای در سیاست دارند که گرایش هم داشته باشند؟ کدام حرکت سیاسی ازشان سرزده، یا مطلب گرایش داری ازشان چاپ شده؟ اولی که طفلک بعد از پاکسازی روزنامه «همشهری» از نویسندگان اصلاح طلب، مدت کوتاهی موفق شد در عالم مطبوعات باشد و آن هم مصاحبه های سینمایی می گرفت. دومی را اما قبول دارم که می شود در موردش حرف سیاسی زد: چندی پیش آقای خاتمی عقدشان فرمودند، شنیدم با چهره های سیاسی (البته طیف های مختلف، از جمله امثال خود ده نمکی) ارتباط خوبی دارد و&#8230; دیدید چقدر سیاسی بود؟ چه گرایش سیاسی متفاوتی داشت؟ این همه «تفاوت» کجا یک جا دیدید اصلاً؟<br />
نام این خانم به عنوان یکی از عوامل اخراجی های 2 اعلام شده، اما تا به حال که کار مفیدی ازشان ندیدیم جز استفاده از همان آشنایی که گفتیم و دعوت چهره های بی ربط و باربط به پشت صحنهء فیلم، مثلاً برای ایجاد سروصدا و توجه ملت؛ عین جشن های مناسبتیِ محلات تهران که خشایار مستوفی و علی انصاریان و آکروبات بازها را دور هم جمع می کنند. آن دخترک دیگر هم که اصلاً جزو عوامل نیست و با دیدن از نزدیک و گپ زدن با چند بازیگر خوشحال است!<br />
از عکس و نمایشی که استاد روی وبلاگش ترتیب داده و «شگفتی» می دانند، می شود درک کرد که چه خبر است. طفلی ها را ببینید. با چه ذوقی لباس عراقی ها را پوشیده اند و کلاشینکف دست گرفته اند! بی خبر از اینکه دیگران دارند چه بهره برداری ای ازشان می کنند&#8230; یک حرف دیگر و بعد تمام کنیم: راستی بستن عبارت «گرایش سیاسی متفاوت» به خیک مردم چقدر راحت است. به عمه «رباب» من هم می شود نسبت داد، چون عمراً در «جبهه» و «کیهان» و «رسالت» یک خط هم ننوشته است!<br />
از <a href="http://www.jour4peace.com/main1.asp?a_id=720" target="_blank">خبرنگاران صلح</a></p>
<br />  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/lezat.wordpress.com/105/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/lezat.wordpress.com/105/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/lezat.wordpress.com/105/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/lezat.wordpress.com/105/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gofacebook/lezat.wordpress.com/105/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/facebook/lezat.wordpress.com/105/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gotwitter/lezat.wordpress.com/105/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/twitter/lezat.wordpress.com/105/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/lezat.wordpress.com/105/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/lezat.wordpress.com/105/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/lezat.wordpress.com/105/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/lezat.wordpress.com/105/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/lezat.wordpress.com/105/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/lezat.wordpress.com/105/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=lezat.wordpress.com&amp;blog=1239785&amp;post=105&amp;subd=lezat&amp;ref=&amp;feed=1" width="1" height="1" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://lezat.wordpress.com/2008/12/12/105/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="" medium="image">
			<media:title type="html">lezat</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://lezat.files.wordpress.com/2008/12/0brixkob20syofukcvci.jpg?w=300" medium="image">
			<media:title type="html">خود فروشی در پروژه دهنمکی</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>
