خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

مشهد سبز شد

ساعت ۸:۳۰ صبح روز جمعه میدون ضد مشهد: جمعیت سبز حدود ۱۰۰۰ نفر! هنوز یک ساعت تا زمان قرار مونده.

جانشین دهنمکی

جانشین دهنمکی

ده نمکی

ده نمکی

ده نمکی در دانشگاه امیر کبیر

ده نمکی در دانشگاه امیر کبیر

این مطلب از milad resident کپی شده است.
مسعود ده نمكي (كارگردان فيلم اخراجي ها)با حضور در دانشگاه كاشان و در مورد شهيد اويني چنين گفت : وي در زمان گذشته با داشتن نيمچه سبيل و داشتن دوست دختر فرد خاصي نبوده است و انتقادهاي افراد را در مورد انتهاي فيلم با نداشتن وقت توجيه كرد
از milad resident

در حاشیه‌ی اخراجی‌ها (1)

این مطلب از وب‌نوشته‌های آرش افشار کپی شده است.
نخستین برخوردم با مسعود ده‌نمکی (البته بهتر است بگویم نخستین برخورد او با من) خیلی خوب یادم مانده. بهمن‌ماه دو سال قبل، مشکلاتی در چاپ و صحافی هفته‌نامه‌ی سینما (ویژه‌نامه‌ی جشنواره‌) پیش آمده‌بود و خودمان هم درست نمی‌دانستیم که مجله کی روی کیوسک می‌آید. یک روز (که احتمالاً شنبه بود و روز اول جشنواره) حدود ساعت 8 صبح با زنگ تلفن همراهم بیدار شدم. کسی که آن‌طرف خط بود، خودش را مسعود ده‌نمکی معرفی کرد؛ و ناراحت و عصبانی، چیزهایی درباره‌ی مطلب امیرحسین بهبهانی‌نیا گفت که در آن شماره‌ی مجله چاپ شده‌بود و به اخراجی‌ها (و البته بیش‌تر فقر و فحشا) می‌پرداخت. به‌هرحال آقای ده‌نمکی، اول وقت (و زودتر از خودمان) مجله را خریده بود و زنگ زده‌بود دفتر و شماره‌ی مرا گرفته بود. و این‌طوری من با ادبیاتی که وصفش را شنیده‌بودم، روبه‌رو شدم. اما از سر استدلال و توضیح و تشریح درآمدم و ادبیات آقای ده‌نمکی هم به چیزی که این‌روزها دیگر به آن عادت کرده، تبدیل شد. به خواندن ادامه دهید »

این مطلب از زمزمه های دیوانه خدا کپی شده است.
چند روزی از کامنت حمید داوودآبادی که درباره دوست ما «رضا صدیق» چیزهایی عجیب نوشته بود، می گذرد. در این فاصله رضای عزیز داغدار عمویش بود و نشد که از او بخواهم پاسخی بنویسد. حالا هم که فرصت کرده، می گوید تمایلی ندارد جوابی به داوودآبادی بدهد. چیزی هم که در ادامه می آید یادداشت رضا دربارهء بعضی چیزهاست…
«برای من به عنوان مسلمان و کسی که 23 سال است با مسعود رفیقم و رفت و آمد خانودگی داریم او سند است نه کسی که دو روز آمد و با سن کمش دنبال برخی آدم های قمه کش توی خیابان افتاد و شد بازیچه آنها و در کوی دانشگاه دانشجویان را زد و فکر می کند هر کس دو روز جبهه بوده و حالا امروز اهل هزار … و دود و دم است، همه ملت باید جلویش سر خم کنند و واویلا که امروز شده است قمه کش اصلاح طلب!» (بخشی از کامنت حمید داوودآبادی) +وبلاگش به خواندن ادامه دهید »

این مطلب از خبرنگاران صلح کپی شده است.
آقای عزیز؛ شنیدم از آن پسوند که دنبالهء نام تان نوشته ام، ناراحت شده اید. باور کنید اگر باور داشتم که حقی از شما ضایع شده، چیزی به گزاف و اغراق نوشتم یا به هر شکل بد کردم، به دست و پایتان می افتادم و عذر می خواستم. کما اینکه وقتی دوست مجاهدم «میرمجتبی فضل جو» تذکر داد که نباید همهء جبهه رفته ها را به یک چوب راند و یادم آورد که خیلی ها مثل او سال هاست سکوت پیشه کرده اند و از زخم های پرشمارشان دم نمی زنند، زیر کامنتش نوشتم که «غلط کردم» و خدایم شاهد است از درد این اشتباه گریه کردم.
ولی همچنان باور دارم اینجا، در مورد شما اشتباه نکردم. هرکس دیگر جای من بود شاید بد و بدتر می نوشت. به دیگر دیده ها و شنیده هایم کار ندارم؛ بگذار کمی خودخواه باشم و فقط از خودم بگویم. می دانی؟ من دشمن تو ام به خاطر آن دو نی نی ترس که در چشمان «شادی» بود و تا مدت ها کابوس روزهای پرشور نوجوانی ام شد. ترس از تکبیرهای پیروزمندانهء تو و یارانت در خیابان ولیعصر، ترس از دیدن صحنه های مقابل «سینما قدس»، ترس گیر افتادن، ترس له شدن زیر مشت و چماق های موتورسواران تو. لب های شادی می لرزید. توی تاریکی اطاق پرو یکی از فروشگاه ها قایم شده بودیم و تو نمی دانی آن باریکهء نور روی صورتش چقدر زیبا بود. ترس ما را زیباتر کرده بود؛ ترس منِ نوجوان، ترس شادیِ از خانه گریخته. نه، خیال برت ندارد برادر، شادی خراب نبود؛ فقط یکی از شب های خدا، چندتا از برادران گشت خیابانی، بی عفتش کرده بودند و آوارهء خیابان ها، بی آبروی بازگشت به خانه… به خواندن ادامه دهید »

این مطلب از خبرنگاران صلح کپی شده است.خود فروشی در پروژه دهنمکی
مزدک علی نظری- خبر ظاهراً نچندان پر اهمیت قطع همکاری «لونا شاد» با تلویزیون V.O.A، در 2 روز اول انتشار بیش از 6هزار کلیک را برای سایت اینترنتی تیم ما «خبرنگاران صلح»، به همراه داشت. این اتفاق – جدا از همهء حاشیه ها- مانند مشتی نمونهء خروار، ثابت می کند که سوژه های اصلی مورد توجه مردم چیست و مخاطبان بیشتر به دنبال کدام چهره ها و اتفاقات هستند.
تصور کنید وقتی فیلمی مثل «اخراجی ها» فلان قدر می فروشد، اگر 2 فیلم آخر «محسن مخملباف» در ایران اکران شود یا هر فیلم دیگری که خانم شاد بازیگرش باشد، چقدر خواهد فروخت؟ البته شاید بحث جنسیت و غیره را پیش بکشید و این مقایسه را نادرست بدانید. اما توجه کنید که ما اخبار زیادی در مورد «مسعود ده نمکی» و فیلم اش روی سایت داشتیم؛ ولی هیچکدام اینقدر مورد توجه قرار نگرفتند. همهء آن اخبار و گزارش ها – با وجود اهمیت و گستردگی شان- روی هم، به اندازهء یک روز توجه مخاطبان به خبر کم اهمیت استعفای لونا شاد کلیک نخوردند! به خواندن ادامه دهید »

ایم مطلب از وبلاگ ف . م . سخن کپی شده است.
“اخراجی های دو کليد خورد” «سايت مسعود ده نمکی»
اوه فدريکو، فدريکو! چقدر بر صندلی کارگردان قشنگ تکيه زده ای. چه هنرپيشه های خوبی را به بازی گرفته ای. چه کلمات و جملات ِ فاخری بر زبان آن ها نهاده ای. چقدر ما را با سيما و مينا، با بوی باقالی، با ترانه های بند تنبانی اکبر عبدی خندانده ای.

اوه فدريکو، فدريکو! چقدر دوربين به دستان تو می آيد. همان طور که چماق می آمد. همان طور که بی سيم می آمد. می بينم هنوز پيراهن ات روی شلوار قرار دارد. ان شاءالله آن هم مثل يک فيلمساز امروزی کم کم به زير شلوار لغزانده خواهد شد. فدريکو، چقدر به تو فيلم‌سازی می آيد. اصلا فيلم کردن در خون توست. چقدر خوشحال ام که اين استعداد نهان را کشف کردی و خود را به جايگاهی که شايسته ی آنی رساندی.

dehnamaki11 به خواندن ادامه دهید »

این مطلب از وبلاگ ف . م . سخن کپی شده است.

ده‌نمکی عزيز! تقبل‌الله! ف. م. سخن
ده‌نمکی جان! برخی از طنزنويسان و تحليل‌گران سياسی آثار تحول را در سيمای نه چندان نورانی شما مشاهده کرده‌اند و فورا هم واژگانی مانند جُرم، ضرب و شتم، ايجاد رعب و وحشت، تحميل سکوت و اختناق، مسئوليت فرد در مقابل اجتماع، مجازات طبق قوانين بشری و امثال اين‌ها را به دست فراموشی سپرده و دستور ِ بخشش و عفو صادر فرموده‌اند. همه‌ی اين تحولات را هم در آينه فيلم اخراجی‌های شما ديده‌اند. خداوند بر اين آينه‌های نجات‌بخش دم به دم بيفزايد!
آقای برادر ده‌نمکی! به خواندن ادامه دهید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »